الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

348

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

--> - شبيه اين مفاهيم صحيح مىباشد و حتى بعضى از افراد اين مفاهيم در خارج ممكن نيز مىباشند مانند دور شىء حول خودش ، يا تسلسل در امور متناهى و غيره . و خلاصه اينكه شبهه‌اى در امكان چنين وضعى بنابر همه مسالك نيست و اين مطلبى است واضح ولى وقوع چنين وضعى متوقف است بر اينكه ما نيازى به تفهيم چنين جامعى داشته باشيم زيرا غرض از وضع ، تفهيم و تفاهم در معانى مىباشد كما اينكه كثيرا احتياج به استعمال چنين الفاظى و اراده افراد مستحيل و ممتنع داريم ولى اگر حاجتى به چنين وضعى نداشته باشيم وضع لفظ به ازاء آن معانى لغو و بىفايده خواهد بود و از آن‌جا كه در اسم زمان حاجتى به استعمال لفظ در جامع بين ما انقضى و متلبس بالفعل نداريم ، وضع به ازاء آن لغو خواهد شد و از همين‌جا قياس اسم زمان به اسم جلاله اشتباه است زيرا چنين احتياجى در اسم زمان وجود ندارد بخلاف لفظ جلاله . ( محاضرات آقاى خوئى جلد 1 صفحه 232 و 231 ) اسم زمان وضع مستقلى در مقابل اسماء ممكنه ندارد و اساسا اين شبهه و اشكال در همين صورت وارد است ولى اگر وضع در اسماء ازمنه واحد باشد به اين معنى كه اسم زمان وضع شده براى مفهوم جامعى كه مره بر زمان اطلاق مىشود و مره بر مكان ، كما هو الظاهر اصلا اشكالى وارد نيست مثلا هيئت مفعل وضع شده براى ظرف فعل ، اعم از اينكه زمان باشد يا مكان ، بنابراين ممكن است وضع هيئت براى خصوص متلبس باشد يا اينكه اعم از آن و ما انقضى فرض شود . به عبارت ديگر اگر ذات در آن زمان باشد ، بقاء آن با فرض زوال تلبس از مبدأ معقول نيست و اگر آن ذات مكان باشد چنين مطلبى معقول مىباشد ولى چنين چيزى ضررى ندارد و نظير آن در مثل لفظ « ممكن » و « معلول » گذشت اجود التقريرات جلد 1 صفحه 84 مىتوان از اشكال مطرح شده در اسم زمان به شكل زير جواب داد : دو قسم زمان داريم : 1 - زمانى كه بر حركت توسطى منطبق مىشود . حركتى كه اگر نقطه‌اى در وسط مبدأ و منتهاى آن فرض شود ، متحرك در قبل و بعد از آن نقطه نباشد را حركت توسطى گويند كه حالتى است بسيط و انقسام در آن راه ندارم . 2 - زمانى كه بر حركت قطعيه منطبق مىشود . حركت قطعيه : همان حالت قبلى از حيث كه براى آن نسبتى به حدود مسافت هست ، نقطه‌اى را رها كرد و هنوز به نقطه ديگر نرسيده است ، چنين حركتى را قطعى گويند و لازمه آن تقسيم حركت به اجزاء مىباشد . حال بحث مشتق فقط در حركت قطعيه راه ندارد چون زمان در حركت قطعيه قطع ، و از بين مىرود و ديگر ذاتى باقى نمىماند تا بحث مشتق مطرح شود بخلاف حركت توسطيه زيرا زمان در آن حالت پيوستگى و يكپارچگى خود را حفظ مىكند و از بين نمىرود . -